محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2607

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند كه اشعث رأى خوارج دارد براى آنكه در حادثه صفين گفته بود : « جماعتى كه ما را سوى كتاب خدا مىخوانند با ما انصاف كرده‌اند » و چون به على تأكيد كرد كه به طرف آنها حركت كند ، كسان بدانستند كه راى خوارج ندارد . گويد : على مصمم شد و بانگ رحيل داد و حركت كرد و از پل گذشت و نزديك آنجا دو ركعت نماز كرد . آنگاه در دير عبد الرحمان فرود آمد . پس از آن در دير ابو موسى ، پس از آن از دهكده شاهى عبور كرد ، سپس از دباها و پس از آن ساحل فرات . در اثناى راه منجمى بر او گذشت و گفت : « در وقتى معين از روز حركت كند » و گفت : « اگر در وقت ديگر حركت كنى تو و يارانت سختى بسيار ببينيد . » اما خلاف راى وى كرد و در وقتى كه گفته بود حركت نكند ، حركت كرد و چون از رود گذشت حمد خدا گفت و ثناى وى كرد و گفت : « اگر به وقتى كه منجم گفته بود حركت كرده بوديم ، جاهلان بىخبر ، مىگفتند : به وقتى كه منجم گفته بود حركت كرد كه ظفر يافت . » عبد الله بن عوف گويد : وقتى على مىخواست از انبار سوى جمع نهروان حركت كند قيس بن سعد بن عباده پيش وى آمد كه به دو گفت سوى مداين رود و آنجا باشد تا دستور وى برسد ، آنگاه سوى خوارج حركت كرد . قيس و سعد بن مسعود ثقفى نزديك رود پيش وى آمدند . على كس پيش خوارج فرستاد كه قاتلان ياران ما را تسليم كنيد كه به قصاص آنها بكشيمشان و كارى با شما نداريم و دست از شما مىداريم ، تا با مردم شام تلاقى كنيم ، شايد خدا دلهاى شما را بگرداند و به وضعى ببرد بهتر از آنچه اكنون داريد . گويد : خوارج كس پيش او فرستادند كه همه ما قاتلان آنهاييم و همگى خون آنها و شما را حلال مىدانيم . عبد الله بن ابى الكنود گويد : قيس بن سعد بن عباده به خوارج گفت : « بندگان خدا خونيهاى ما را بدهيد و به راهى كه از آن برون شده‌ايد باز گرديد